۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

میخواهم خودم باشم


دلم میخواهد خودم باشم
.
افسوس که برای خود بودن بهای سنگینی باید بپردازم دلم میخواهد خودم باشم مثل پرنده ای که در پی باد خنک صبحگاهی ازادانه هزاران بار در اسمان چرخ میزند و روزش را اغاز میکند میخواهم مثل او باشم که زندگی اش را بی تعلق به همه این قید و بندها و تجملات و رسوم انسانی میگذراند..دلم میخواهد زندگی را زندگی کنم مثل یک زن باشم یک انسان یک جایز الخطا.. انگونه که خدا زن را افرید و بعد بشر و در میان انها حتی خود هم جنسان او هم تحقیرش کردند و خود خودش را از او گرفتند میخواهم عاشق باشم عاشقی که از ابراز عشقش نمی هراسد عاشقی که در هوای محبوبش تنفس میکند و با او بال میگشاید کنار او پرواز میکند اما او را اسیر نمیکند میخواهم زندگی ام را انگونه ادامه دهم خدا در شان انسانی من میبیند...میخواهم خود باشم این بهای سنگینی میطلبد در شهر و کشورم.
.
.
.
گرچه خداوند هم هیچ چیز را به قطعیت قضاوت نمیکند انچه که ما بد و خوب مینامیم همه ساخته دست خود ما هستند هیچ چیز را نمیتوان در خلقت خداوند بلقوه نیک یا بلقوه شر خواند تعریف ماست که به همه چیز رنگ خوبی و بدی زشتی و زیبایی میزند هیچ کس زشت نیست...معیار های زیبایی در ذهن ماست شاید اگر برنامه ریزی ذهن مان را هر از چند گاهی تحلیل میکردیم هم میتوانستیم خودمان باشیم هم میتوانستیم ببینیم که چطور در معرض همه این برنامه های ناخواسته ای شدیم که ناخوداگاه خود را روی ذهن و روحمان نصب کرده اند این فیلتر های ذهنی ما قاتلان ازادی و بینش ازاد ماست..و هر روز سیاست و مذهب وتبلیغات رنگارنگ و عکس های روی مجلات یا شستشوگران ذهن بیش ازپیش بر روی ذهن ما فیلترهایی میگذارند تا اهداف خودشان در زمان حیات یک انسان (ما) محقق شود
کاش پیش از انکه دیر شود خود چشم ها را بشوییم و جور دیگر ببینیم
کاش باور کنیم سخن این امام بزرگمان را که انسان تو نمیدانی که کیستی ...
ما همان انسانی هستیم که خداوند فرمود تا فرشتگان بر او سجده کنند همه اسامی و علوم لدنی را به روح انسان اموخت پس هر انسانی برای خود دنیایی از معرفت است خود دنیایی از شناخت است دنیایی از عجایب است کاش میشد خود بود و به انچه در وجود هریک از ما به ودیعه گذاشته شده ایمان اورد. کاش میشد به روح خدایی که درون همه ماست ایمان اورد و خلاقانه زندگی کرد نه با تعاریفی که ما را بین دو پرانتز اسیر میکنند..تعاریفی که ما را قضاوت میکنند و روح کودکی  درونمان را به بلوغ اجباری خود تبدیل میکنند.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر